تبليغاتX
سُك سُك


مشهدالرضا
صحن انقلاب
پنجره فولاد
گنبد طلایی
نقاره‌ها
شب جمعه
میلاد امام جواد
نم‌نم باران...

همه چیز مهیای
دعای من
و
استجابت توست...
 

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 12 تیر1388 ؛ ساعت 0:50 |

گوشه‌ی گذرگاه زندگی،
منتظرم تا تو بیایی

و

از من عبور کنی.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 9 تیر1388 ؛ ساعت 0:56 |

روبروی آینه ایستاد و دستی به گردنش کشید. دردی احساس نکرد. آرام باند را از دور گردنش باز کرد. سرش را کمی خم کرد تا زخم را ببیند. از آن جراحت و شکاف عمیق، جز اثرش باقی نمانده بود. زیبایی گردنش را ولی، برای همیشه از دست داده بود...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 7 تیر1388 ؛ ساعت 10:28 |

حب ذات
فطری است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 3 تیر1388 ؛ ساعت 22:0 |

- آماده‌ای؟ بریم؟
+ من حاضرم! بریم.
- اینا چیه؟!
+ اسباب‌بازی‌هام.
- اینا رو برای چی میاری؟
+ خب می‌خوام بازی کنم.
- اونجا شلوغه‌ها. اگه چیزیش گم شد، یا زیر دست و پا موند، یا بقیه‌ی بچه‌ها ازت گرفتن و خرابش کردن؛ ناراحت نشیا!
+ نه. نمی‌ذارم کسی بهشون دست بزنه. مواظبشون هستم.
...

- قرار بود ناراحت نشی دیگه.
+ (گریه کنان:) من خیلی مواظبشون بودم، ولی زورم بهشون نرسید.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 2 تیر1388 ؛ ساعت 0:30 |

حباب
به سادگی بزرگ می‌شود،
راحت بالا می‌رود
و
زود می‌ترکد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 31 خرداد1388 ؛ ساعت 16:7 |

بچرخ، ولی مواظب باش زیاد سرت گیج نره!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 31 خرداد1388 ؛ ساعت 3:18 |

باران که می‌بارد،
همه جا
بوی خاک می‌گیرد
و
دل من
بهانه...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 خرداد1388 ؛ ساعت 23:56 |

من و تو
ممکن است فراموش کنیم؛
تاریخ اما،
از خاطرش نمی‌رود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 خرداد1388 ؛ ساعت 9:22 |

روزها
   یا می‌گذرند،
   یا سخت می‌گذرند.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 26 خرداد1388 ؛ ساعت 12:54 |