تبليغاتX
سُك سُك


آن‌قدر جلوی دهان ِ قلب‌شان را گرفتند که... تمام کرد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 11 آبان1388 ؛ ساعت 14:37 |

درازکِش
در انتظار خلسه‌ای سردم
که جسم دردمندم را
تا طلوع گرم خورشید
در بر بگیرد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 9 آبان1388 ؛ ساعت 15:15 |

جای دوری نمی‌رود
دلی که
پابندت شده...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 8 آبان1388 ؛ ساعت 12:36 |

هیچ نمی‌دانم
از دست دادنت سخت‌تر است
یا
تحمل ِ هر روزه‌ی ترس ِ از دست دادنت.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 27 مهر1388 ؛ ساعت 19:8 |

تعیین ِ مسیر کردن برای احساسات،
الزاماً
«آینده‌نگری» نیست.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 24 مهر1388 ؛ ساعت 21:46 |

نگرانِ زیبایی‌های زمستانم کرد،
هوای نیمه‌ابری ِ
امروز.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 19 مهر1388 ؛ ساعت 16:44 |

بعضی را برای دوست داشتن،
باید بیشتر شناخت؛
بعضی را کمتر.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 14 مهر1388 ؛ ساعت 14:14 |

من ِ محبوس را هم،
مشمول عفو و رأفتت کن.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 28 شهریور1388 ؛ ساعت 18:48 |

«بادکنک سبز»ی که
ترکید!
 

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 27 شهریور1388 ؛ ساعت 16:24 |

دیدگانت
دیده‌ی زیبابین‌م داد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 25 شهریور1388 ؛ ساعت 11:38 |