آقای گاف مریض میشود. میرود پیش دکتر. دکتر نبضش را میگیرد. به سرعت او را به آزمایشگاه میفرستد. از آقای گاف چند سیسی خون میگیرند. او پشت در، قدمزنان منتظر نتیجهی آزمایش است. خانمی سفیدپوش از در خارج میشود. با خوشحالی رو به آقای گاف میکند و میگوید: «مژدگانی بدهید؛ شما عاشق شدهاید». با شنیدن این خبر، آقای گاف ویار ِ معشوق میکند.
.

نوشته شده توسط
كوثر در روز یکشنبه 20 بهمن1387 ؛ ساعت 10:42
|
گاهی معادلات به راحتی حل میشود؛
ما نمیخواهیم راحت حلش کنیم!

نوشته شده توسط
كوثر در روز جمعه 18 بهمن1387 ؛ ساعت 13:40
|
شاعری مادر شد
پدر بچهی خود را سوزاند!
سید حسن حسینی، نوشداروی طرح ژنریک

نوشته شده توسط
كوثر در روز پنجشنبه 17 بهمن1387 ؛ ساعت 17:38
|
چشمهایت،
مأمورین براندازی نرم.

نوشته شده توسط
كوثر در روز چهارشنبه 16 بهمن1387 ؛ ساعت 0:15
|
آسمان ابری،
شاخههای خشکیده،
دستههای کلاغ؛
قاب عکس خیس.

نوشته شده توسط
كوثر در روز یکشنبه 13 بهمن1387 ؛ ساعت 15:37
|
میدانم که غیر ممکن است؛
اما چه کنم که آرزوهایم همه محال است؟

نوشته شده توسط
كوثر در روز جمعه 11 بهمن1387 ؛ ساعت 19:39
|
دچار توهم شدهام؛
باز هم.

نوشته شده توسط
كوثر در روز پنجشنبه 10 بهمن1387 ؛ ساعت 22:31
|
کاش بعضیها اینقدر خوب نبودند!

نوشته شده توسط
كوثر در روز سه شنبه 8 بهمن1387 ؛ ساعت 8:51
|
روزهی سکوت میگیرم؛
شاید که عیسای من هم، سخنی بگوید.

نوشته شده توسط
كوثر در روز شنبه 5 بهمن1387 ؛ ساعت 14:31
|
دارم یاد میگیرم که
اصل هنر، در تغییر کردن است؛
نه تغییر دادن.

نوشته شده توسط
كوثر در روز چهارشنبه 2 بهمن1387 ؛ ساعت 23:22
|