تبليغاتX
سُك سُك


حباب
به سادگی بزرگ می‌شود،
راحت بالا می‌رود
و
زود می‌ترکد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 31 خرداد1388 ؛ ساعت 16:7 |

بچرخ، ولی مواظب باش زیاد سرت گیج نره!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 31 خرداد1388 ؛ ساعت 3:18 |

باران که می‌بارد،
همه جا
بوی خاک می‌گیرد
و
دل من
بهانه...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 خرداد1388 ؛ ساعت 23:56 |

من و تو
ممکن است فراموش کنیم؛
تاریخ اما،
از خاطرش نمی‌رود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 خرداد1388 ؛ ساعت 9:22 |

روزها
   یا می‌گذرند،
   یا سخت می‌گذرند.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 26 خرداد1388 ؛ ساعت 12:54 |

ملت شریف!
با قانون‌گریزی باید مبارزه کرد.
پس
بریزید تو خیابون‌ها،
شورش کنید،
بسوزونید،
بزنید،
بشکنید،
بکُشید؛

بخورید،
کشته بشید،
...،

تا ما به قدرت برسیم.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 25 خرداد1388 ؛ ساعت 16:38 |

شما رنگی بودید

و

ما بی‌رنگ.

نخواستید ما را ببینید،

وگرنه

تقلب نشده.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 24 خرداد1388 ؛ ساعت 9:14 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً-
احمدی‌نژاد باشد.


قبول داری؟
 
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 22 خرداد1388 ؛ ساعت 2:37 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
مفسد نباشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 21 خرداد1388 ؛ ساعت 18:43 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
درد مردم را بفهمد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 20 خرداد1388 ؛ ساعت 22:11 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
وفادار به کشور و ملت باشد.


قبول داری؟
 
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 20 خرداد1388 ؛ ساعت 10:6 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
اخلاق‌مدار باشد.


قبول داری؟
 
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 19 خرداد1388 ؛ ساعت 22:39 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
سیاست‌مدار و زیرک باشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 19 خرداد1388 ؛ ساعت 10:6 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
شجاع باشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 19 خرداد1388 ؛ ساعت 0:26 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
صادق باشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 18 خرداد1388 ؛ ساعت 15:11 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
در یک مناظره‌ی داخلی، صدایش نلرزد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 18 خرداد1388 ؛ ساعت 9:10 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
عروسک خیمه‌شب‌بازی نباشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 17 خرداد1388 ؛ ساعت 19:45 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
برنامه‌های مدون و روشنی داشته باشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 17 خرداد1388 ؛ ساعت 10:5 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً -
یک سخنران خوب باشد.


قبول داری؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 16 خرداد1388 ؛ ساعت 20:42 |

خودم تصمیم می‌گیرم با تاهما بنویسم یا آریال.
.
.
.
می‌بینی؟ من مختارم!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 13 خرداد1388 ؛ ساعت 10:47 |

گاهی
شـــب،
بی‌دغدغه
صبح می‌شود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 11 خرداد1388 ؛ ساعت 23:28 |

آرام دستش را رها کرد و گفت: «همین‌جا بایست تا برگردم» و رفت.
حالا او 9 سال است که منتظر است تا برگردد...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 11 خرداد1388 ؛ ساعت 1:6 |

تبلیغات یعنی
رنگ کردن کاندیدا،
با کنتراست بالا؛
سیاه و سفید.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 7 خرداد1388 ؛ ساعت 20:35 |

اگر نمی‌خواهید به من رأی بدهید، اقلاً به خاطر همسرم به من رأی بدهید.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 5 خرداد1388 ؛ ساعت 9:40 |

ناهار حسابی به هر دوشان مزه داده بود. دنبال هم کنان رفتند سمت اتاق. قرار بود بعد از ناهار قایم‌باشک بازی کنند.
گفت: «تو چشم بذار، تا من قایم شم.»
او هم فوراً دستش را به دیوار تکیه داد و سرش را روی ساعدش گذاشت و شروع کرد به شمردن: «ده، بیست،  سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد. بیاااام؟»
جوابی نشنید. پاورچین‌پاورچین شروع کرد به گشتن؛ پشت در اتاق، توی کمد، زیر تخت... نبود. از اتاق بیرون رفت. تک‌تک اتاق‌ها را گشت. ولی او را پیدا نکرد. با خودش فکر کرد هر جا باشد خودش خسته می‌شود و می‌آید سُک‌سُک می‌کند.
ولی هر چه منتظر ماند صدایی نیامد. بلند شد. آشپزخانه، زیرزمین، پشت‌بام و حیاط را هم گشت. اما خبری از او نبود.

غروب شده بود. کفشش را پوشید و شروع به گشتن خیابان‌ها کرد...
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 3 خرداد1388 ؛ ساعت 14:39 |

- دلم براش تنگ شده.
- بهش فکر نکن.
- باشه.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 2 خرداد1388 ؛ ساعت 17:52 |