تبليغاتX
سُك سُك


گاهی به چیزهایی عادت می‌کنیم که
روزگاری از آن نفرت داشته‌ایم.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 27 مرداد1388 ؛ ساعت 1:41 |

به سیگار فکر می‌کنم
و به سوختن و سوزاندنش
 

به شمع فکر می‌کنم
و به سوختن و ساختنش

و شباهتی که با بعضی آدم‌ها دارند.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 25 مرداد1388 ؛ ساعت 19:5 |

- می‌دونی؟ یه چیزی هست که بهم می‌گه امسال دیگه سال خوبیه.
+ اون چیز چیه؟
- همونی که سال‌های قبل هم بهم می‌گفت: «امسال دیگه سال خوبیه».
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 21 مرداد1388 ؛ ساعت 14:56 |

سناریوی درامش را که تو نوشته‌ای،
بگذار اشکش را من بریزم.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 17 مرداد1388 ؛ ساعت 15:33 |

در تمام این زندگی،

جای تو خالی است.

 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 15 مرداد1388 ؛ ساعت 22:59 |

بعد دست خیالش را گرفت و برای همیشه از آنجا رفت.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 15 مرداد1388 ؛ ساعت 11:2 |

ترسم از این است که
پرواز را فرا نگرفته،
بال‌هایم بشکند...
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 13 مرداد1388 ؛ ساعت 12:32 |

خیلی هم که تند بروی
از جاده می‌افتی بیرون.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 12 مرداد1388 ؛ ساعت 15:26 |

شب است
و
جاده‌ی بی‌انتهای
منتهی به تو

من‌ام و
دست خالی و
پای پیاده...

فانوسی بالا بگیر،
مرکبی برسان و
توشه‌ای...

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 2 مرداد1388 ؛ ساعت 0:17 |