تبليغاتX
سُك سُك


آن‌قدر جلوی دهان ِ قلب‌شان را گرفتند که... تمام کرد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 11 آبان1388 ؛ ساعت 14:37 |

هیچ نمی‌دانم
از دست دادنت سخت‌تر است
یا
تحمل ِ هر روزه‌ی ترس ِ از دست دادنت.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 27 مهر1388 ؛ ساعت 19:8 |

بعضی را برای دوست داشتن،
باید بیشتر شناخت؛
بعضی را کمتر.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 14 مهر1388 ؛ ساعت 14:14 |

امیدی اگر باشد،
به این شب‌هاست.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 17 شهریور1388 ؛ ساعت 22:41 |

دردهایی از جنس مجازی
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 6 شهریور1388 ؛ ساعت 17:0 |

همه چیز از دور،
کوچک‌تر به نظر می‌رسد؛
نزدیک که می‌روی،
بزرگ می‌شود.

تو
بالعکس.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 2 شهریور1388 ؛ ساعت 3:48 |

در تمام این زندگی،

جای تو خالی است.

 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 15 مرداد1388 ؛ ساعت 22:59 |

ترسم از این است که
پرواز را فرا نگرفته،
بال‌هایم بشکند...
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 13 مرداد1388 ؛ ساعت 12:32 |

شب است
و
جاده‌ی بی‌انتهای
منتهی به تو

من‌ام و
دست خالی و
پای پیاده...

فانوسی بالا بگیر،
مرکبی برسان و
توشه‌ای...

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 2 مرداد1388 ؛ ساعت 0:17 |

می‌دانی؟
غربت بد دردی است
و
او که تو را ندارد،
از همه غریب‌تر است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 25 تیر1388 ؛ ساعت 20:17 |

به موسیقی دردناک خردشدن تک‌تک استخوان‌هایم
گوش می‌دهم...
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 23 تیر1388 ؛ ساعت 15:23 |

نوشته‌های کتاب انگار تکه و پاره شده بود یا رویش رنگ سفید پاشیده بودند. قسمتی از کلمه‌های کتاب را، نه که خوب نبیند، اصلاً نمی‌دید.
عینکش را برداشت. نگاهی به شیشه‌هایش انداخت. با گوشه‌ی پیراهنش آن‌ها را پاک کرد.
- لامصب چقدر هم شوره‌ها!
عینک را به چشمش زد. نوشته‌های کتاب کامل شده بود.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 23 تیر1388 ؛ ساعت 1:0 |

بگوییدش:
سرما همه را خشکانده است؛
گرمای خورشید پشت ابر، کفایت نمی‌کند.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 16 تیر1388 ؛ ساعت 17:12 |

گوشه‌ی گذرگاه زندگی،
منتظرم تا تو بیایی

و

از من عبور کنی.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 9 تیر1388 ؛ ساعت 0:56 |

روبروی آینه ایستاد و دستی به گردنش کشید. دردی احساس نکرد. آرام باند را از دور گردنش باز کرد. سرش را کمی خم کرد تا زخم را ببیند. از آن جراحت و شکاف عمیق، جز اثرش باقی نمانده بود. زیبایی گردنش را ولی، برای همیشه از دست داده بود...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 7 تیر1388 ؛ ساعت 10:28 |

روزگار عوض شده است.
دل آسمان هم که می‌گیرد،
تو می‌باری.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ؛ ساعت 18:27 |

درست آن وقتی که باید سکوت کنی، یک دنیا حرف روی زبانت تلنبار می‌شود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 28 اردیبهشت1388 ؛ ساعت 20:22 |

در خاطرم هست
همه‌ی آن شب‌هایی که
ماه را به اشتراک گذاشتیم.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 18 اردیبهشت1388 ؛ ساعت 11:17 |

اونا می‌گن «افتادن»
ما می‌گیم «شدن»
حالا شدن یا افتادن؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 ؛ ساعت 22:33 |

زجرآورتر از خاطرات شیرین نیست
وقتی قرار است حذف شوند...

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ؛ ساعت 12:25 |

گاهی «اتفاق» می‌افتد درست جلوی پایت، و تو دست بلند می‌کنی و آن را می‌چینی.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ؛ ساعت 15:58 |

بو ندارد
   ولی
خوشبو می‌کند و با طراوت،
خاک را
هوا را
زمان را
ما را...

آب.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 31 فروردین1388 ؛ ساعت 19:8 |

دیگه برات چه فرقی می‌کنه؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 14 فروردین1388 ؛ ساعت 18:11 |

ما
گمشدگانیم.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 7 فروردین1388 ؛ ساعت 18:32 |

خب نمی‌خواهی بدهی، نده؛
چرا دل می‌سوزانی؟!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 2 فروردین1388 ؛ ساعت 2:15 |

کاش یه ماهی گُلی بودم.

آخر سال می‌اومدم،
سفره‌ی هفت‌سین رو تکمیل می‌کردم،
بچه‌ها رو خوشحال می‌کردم
و
زودی می‌رفتم.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 29 اسفند1387 ؛ ساعت 19:47 |

دقت کرده‌ای چیزهای ساده، وقتی به آخرشان یک «م» اضافه می‌شود، چقدر دوست‌داشتنی می‌شوند؟!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 27 اسفند1387 ؛ ساعت 20:41 |

سجده‌های سهو من
همه‌اش
به یاد توست!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 16 اسفند1387 ؛ ساعت 13:47 |

با خط‌‌خطی کردن اشتباهات،
فقط اون رو زشت‌تر می‌کنی.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 7 اسفند1387 ؛ ساعت 21:4 |

می‌شکند
از این «خبر خوش»
 قلبم!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 6 اسفند1387 ؛ ساعت 1:7 |

شده‌ام مثل موهای پریشان در باد.
.
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 24 بهمن1387 ؛ ساعت 13:36 |

سرنوشت، منتظر تصمیم من و تو نمی‌ماند.
.
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 22 بهمن1387 ؛ ساعت 19:18 |

گاهی معادلات به راحتی حل می‌شود؛
ما نمی‌خواهیم راحت حلش کنیم!

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 18 بهمن1387 ؛ ساعت 13:40 |

می‌دانم که غیر ممکن است؛
اما چه کنم که آرزوهایم همه محال است؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 11 بهمن1387 ؛ ساعت 19:39 |

دچار توهم شده‌ام؛
باز هم.

نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 10 بهمن1387 ؛ ساعت 22:31 |

کاش بعضی‌ها این‌قدر خوب نبودند!

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 8 بهمن1387 ؛ ساعت 8:51 |

روزه‌ی سکوت می‌گیرم؛
شاید که عیسای من هم، سخنی بگوید.

نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 5 بهمن1387 ؛ ساعت 14:31 |

دلم،
برای اتاقم تنگ شده است.
اتاق ِ خود خودم!

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 27 دی1387 ؛ ساعت 3:20 |

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین
اکشف کربی بحق اخیک الحسین

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 13 دی1387 ؛ ساعت 2:26 |

عجب حس ِ مضحکِ دوست‌داشتنی‌ای!

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 1 دی1387 ؛ ساعت 1:56 |

فعلا، در یلدای زندگی‌ام.
آجیل و هندوانه فراوان است،
انارش نیست.
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 29 آذر1387 ؛ ساعت 1:10 |

سخت است
حمل کردن رازی شیرین،
به تنهایی.
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 26 آذر1387 ؛ ساعت 0:7 |

گاهی وقت‌ها که نیستی،
به خیالت،
دل خوش می‌کنم.

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 22 آذر1387 ؛ ساعت 22:32 |

یک شانه‌ی مقاوم
که سرت را رویش بگذاری
و بی‌دلیل
یک دل سیر،
گریه کنی...

نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 9 آذر1387 ؛ ساعت 12:43 |

نوشته‌هایت دلنشین می‌شوند،
وقتی آن‌طور می‌خوانمش که
«دلم» می‌خواهد.

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 21 آبان1387 ؛ ساعت 1:32 |

دلم یک «زیارت امام‌رضا»ی اورژانسی می‌خواهد.

نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 4 آبان1387 ؛ ساعت 20:1 |

کل من علیها فان
حتی عشاق!

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 30 مهر1387 ؛ ساعت 11:46 |

ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 21 مهر1387 ؛ ساعت 14:50 |

وقتی کسی منتظرت نباشد،
برای برگشتن به خانه (بخوانید خوابگاه!)
هیچ‌وقت
دیر نمی‌شود!

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 19 مهر1387 ؛ ساعت 10:11 |

یا در زمستان می‌شکند
یا در بهار جوانه می‌زند؛
شاخه‌ی خشک سرما زده‌ی پاییزی.

نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 4 شهریور1387 ؛ ساعت 2:58 |