تبليغاتX
سُك سُك


جمعه
طلوع می‌کند،
در آسمانِ ابری.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 4 دی1388 ؛ ساعت 0:3 |

دقت کرده‌اید چقدر سرعت راه رفتن و دویدن، روی سطوح صیقلی و سطوح نرم، کمتر از سطوح سخت است؟
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 1 دی1388 ؛ ساعت 11:42 |

خواست و آرزو،
استارت مسیر است؛
نه مقصد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 26 آذر1388 ؛ ساعت 15:9 |

فراموشی،
نعمت بسیار عزیزی است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 23 آذر1388 ؛ ساعت 21:15 |

دسته‌ی دوم ِ آدم‌ها، دو دسته‌اند:

آن‌ها که صداقت ندارند و می‌دانند.
آن‌ها که صداقت ندارند و نمی‌دانند.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 15 آذر1388 ؛ ساعت 22:13 |

همیشه آدم‌ها با بزرگ‌تر شدن،
بزرگ‌تر نمی‌شوند!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 13 آذر1388 ؛ ساعت 23:28 |

هر روز
یک امتحان جدید،
یک سقوط عمیق،
یک زخم تازه؛

هنوز، از من، ناامید نشده‌ای؟!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 7 آذر1388 ؛ ساعت 20:58 |

حرف‌های ناگفته‌ی تلنبار شده...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 7 آذر1388 ؛ ساعت 13:57 |

پریشانم،
و
آشفتگی‌ام
نه به خاطر بی‌اعتقادی به تو،
که دلیل ِ بی‌اعتمادی به خودم است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 6 آذر1388 ؛ ساعت 17:8 |

اصلا همه‌اش برای همین است كه آن انار ِ چلانده شده را بزنی به دری، دیواری، جایی؛ تا پوسته‌اش بتركد و آن دانه‌های سفیدش بریزند بیرون و عیان شود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 1 آذر1388 ؛ ساعت 16:19 |

دل که تنگ می‌شود...
وسیع می‌شود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 آبان1388 ؛ ساعت 13:16 |

هفت خط و خال که باشی، برچسب می‌خوری؛
صاف و ساده و صادق هم که باشی، باز برچسب می‌خوری.
مملکته داریم؟!

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 22 آبان1388 ؛ ساعت 21:11 |

بالاخره زندگی از یک جایی که شروع می‌شود،
باید یک جایی هم تمام شود دیگر.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 21 آبان1388 ؛ ساعت 9:16 |

جای دوری نمی‌رود
دلی که
پابندت شده...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 8 آبان1388 ؛ ساعت 12:36 |

هیچ نمی‌دانم
از دست دادنت سخت‌تر است
یا
تحمل ِ هر روزه‌ی ترس ِ از دست دادنت.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 27 مهر1388 ؛ ساعت 19:8 |

تعیین ِ مسیر کردن برای احساسات،
الزاماً
«آینده‌نگری» نیست.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 24 مهر1388 ؛ ساعت 21:46 |

نگرانِ زیبایی‌های زمستانم کرد،
هوای نیمه‌ابری ِ
امروز.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 19 مهر1388 ؛ ساعت 16:44 |

بعضی را برای دوست داشتن،
باید بیشتر شناخت؛
بعضی را کمتر.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 14 مهر1388 ؛ ساعت 14:14 |

من ِ محبوس را هم،
مشمول عفو و رأفتت کن.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 28 شهریور1388 ؛ ساعت 18:48 |

«بادکنک سبز»ی که
ترکید!
 

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 27 شهریور1388 ؛ ساعت 16:24 |

دیدگانت
دیده‌ی زیبابین‌م داد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 25 شهریور1388 ؛ ساعت 11:38 |

امروز فرق دارد؛ صبح شیراز است و صدای موتور و ماشین‌های خیابان مجاور و هوای لطیفی که کم‌کم پاییزی می‌شود و جیک‌جیک چند گنجشکی که میان شاخه‌های درخت توی حیاط، به هم می‌پیچند و تیک‌تاک ساعت روی دیوار که این‌بار مثل همیشه عجله ندارد و بلندگوی سرماخورده‌ی سبزی‌فروش سیار...
امروز فرق دارد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 23 شهریور1388 ؛ ساعت 10:45 |

امیدی اگر باشد،
به این شب‌هاست.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 17 شهریور1388 ؛ ساعت 22:41 |

دوست داشتن‌مان هم،
دردناک است...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 16 شهریور1388 ؛ ساعت 7:18 |

ذهنم شخم می‌خورد؛

خرده‌عتیقه بالا می‌آورم.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 14 شهریور1388 ؛ ساعت 1:20 |

باید می‌رفتم تا
واو ِ میان ِ
«من و تو»
بماند.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 3 شهریور1388 ؛ ساعت 4:7 |

همه چیز از دور،
کوچک‌تر به نظر می‌رسد؛
نزدیک که می‌روی،
بزرگ می‌شود.

تو
بالعکس.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 2 شهریور1388 ؛ ساعت 3:48 |

گاهی به چیزهایی عادت می‌کنیم که
روزگاری از آن نفرت داشته‌ایم.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 27 مرداد1388 ؛ ساعت 1:41 |

به سیگار فکر می‌کنم
و به سوختن و سوزاندنش
 

به شمع فکر می‌کنم
و به سوختن و ساختنش

و شباهتی که با بعضی آدم‌ها دارند.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 25 مرداد1388 ؛ ساعت 19:5 |

- می‌دونی؟ یه چیزی هست که بهم می‌گه امسال دیگه سال خوبیه.
+ اون چیز چیه؟
- همونی که سال‌های قبل هم بهم می‌گفت: «امسال دیگه سال خوبیه».
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 21 مرداد1388 ؛ ساعت 14:56 |

سناریوی درامش را که تو نوشته‌ای،
بگذار اشکش را من بریزم.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 17 مرداد1388 ؛ ساعت 15:33 |

در تمام این زندگی،

جای تو خالی است.

 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 15 مرداد1388 ؛ ساعت 22:59 |

بعد دست خیالش را گرفت و برای همیشه از آنجا رفت.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 15 مرداد1388 ؛ ساعت 11:2 |

خیلی هم که تند بروی
از جاده می‌افتی بیرون.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 12 مرداد1388 ؛ ساعت 15:26 |

شب است
و
جاده‌ی بی‌انتهای
منتهی به تو

من‌ام و
دست خالی و
پای پیاده...

فانوسی بالا بگیر،
مرکبی برسان و
توشه‌ای...

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 2 مرداد1388 ؛ ساعت 0:17 |

حواستان باشد!

مردم برای این نظام،
این انتخابات
و
این دولت،
خون دل خورده‌اند؛
آقای رئیس‌جمهور!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 28 تیر1388 ؛ ساعت 11:35 |

می‌دانی؟
غربت بد دردی است
و
او که تو را ندارد،
از همه غریب‌تر است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 25 تیر1388 ؛ ساعت 20:17 |

بالاخره یک روزی...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 24 تیر1388 ؛ ساعت 18:43 |

بگوییدش:
سرما همه را خشکانده است؛
گرمای خورشید پشت ابر، کفایت نمی‌کند.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 16 تیر1388 ؛ ساعت 17:12 |

چیز دردناک، دردناک است؛ شدت و ضعفش هم ربطی به عمدی و غیرعمدی بودنش ندارد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 14 تیر1388 ؛ ساعت 19:32 |

مشهدالرضا
صحن انقلاب
پنجره فولاد
گنبد طلایی
نقاره‌ها
شب جمعه
میلاد امام جواد
نم‌نم باران...

همه چیز مهیای
دعای من
و
استجابت توست...
 

نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 12 تیر1388 ؛ ساعت 0:50 |

حب ذات
فطری است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز چهارشنبه 3 تیر1388 ؛ ساعت 22:0 |

حباب
به سادگی بزرگ می‌شود،
راحت بالا می‌رود
و
زود می‌ترکد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 31 خرداد1388 ؛ ساعت 16:7 |

بچرخ، ولی مواظب باش زیاد سرت گیج نره!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 31 خرداد1388 ؛ ساعت 3:18 |

باران که می‌بارد،
همه جا
بوی خاک می‌گیرد
و
دل من
بهانه...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 خرداد1388 ؛ ساعت 23:56 |

من و تو
ممکن است فراموش کنیم؛
تاریخ اما،
از خاطرش نمی‌رود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 خرداد1388 ؛ ساعت 9:22 |

روزها
   یا می‌گذرند،
   یا سخت می‌گذرند.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز سه شنبه 26 خرداد1388 ؛ ساعت 12:54 |

ملت شریف!
با قانون‌گریزی باید مبارزه کرد.
پس
بریزید تو خیابون‌ها،
شورش کنید،
بسوزونید،
بزنید،
بشکنید،
بکُشید؛

بخورید،
کشته بشید،
...،

تا ما به قدرت برسیم.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 25 خرداد1388 ؛ ساعت 16:38 |

شما رنگی بودید

و

ما بی‌رنگ.

نخواستید ما را ببینید،

وگرنه

تقلب نشده.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 24 خرداد1388 ؛ ساعت 9:14 |

یک رئیس جمهور باید،
- اقلاً-
احمدی‌نژاد باشد.


قبول داری؟
 
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 22 خرداد1388 ؛ ساعت 2:37 |